درباره نویسنده
من!
یه آدمِ بی کله ی ازلی ابدی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • من!
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • جمعه ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • حلاج
  • کولـی
  • نکن خوشم‌میاد!!!
  • قسمتی از داستان های این حوالی
  • اسفندِ نود با بورخس
  • لحظه هایی که خالی اند از کلمات
  • در اضطرابِ رخدادِ یک اشتباه دوباره..
  • در انظار عمومی
  • آخ.آخ.
  • دلم آغوش می خواهد..
  • جامعه شناسی فیگوراتیو
  • In a very unusual way..
  • گرفته..
  • هیچ!
  • میم مثلِ Master
  • خواهرِ من
  • فضله ی موش
  • الکل
  • شمارش معکوس
  • ویلیام شکسپیر از نمایشنامه ی ریچارد دوم
  • اسکادای ما..
  • فکر نمی کردم..
  • خود سانسوری
  • یه جور دیگه..
  • تقدیم به یک دوستِ دربند
  • پاواروتی با منه..
  • ... .
  • نه به هر قیمتی..!!
  • تولدت مبارک!
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • آذر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
دوستان من
  • نيلو و به آفرید
  • وفــــــــا ( ... از عهد من تا وفای تو ... )
  • وفای لحظه های تو
  • یادت رفت...
  • خیانت
  • یک سپیدار
  • تهوعات یک ذهن بیمار
  • آنسوتر از سکوت
  • غریبانه
  • تاریکخانه
  • انسان نما
  • آتیش پاره
  • شاعر گمنام
  • ته مانده های یک مرد
  • خلسه
  • فرشته
  • صداي آشنا
  • صفای سادگی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



بی وطنی یعنی پلک بزنی و همه چیز پَـــــر
چیزی گم شده است در میان سطرها که پروای گم شدنش نبود
 
نویسنده: من! - جمعه ۱۳٩۱/٢/۱٥

آقا اجازه می‌دهید گردن‌تان را بو کنم؟

نظرات ()



حلاج
نویسنده: من! - یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٠

پرورده ی حلاج بود و "با او" می گفت " در یکی از کوچه باغ های بغداد گشت می زدیم که نفیری به گوش برگذشت و چنان تَر نواختی از سرِ سوز که هرکه شُنود گریه در پیوست. یکی با حسین درآمد که نفیر چیست، یا شیخ، بیشه یا بَلَبان؟ حسین بانگ برداشت که این؟! این که خودْ ناله ی اوست! پرسید که کی؟ گفت ابلیس! که می نالد و آه می کشد، آه از جهان، که رفت از دست."

 

ابن ازرق

نظرات ()



کولـی
نویسنده: من! - پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٧
ایران تا اطلاع ثانوی آقای کولی ندارد! این مطلب حذف می شود تا فکری برای این وبلاگ بی درو پیکر بکنم!
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »